X
تبلیغات
رایتل

شهریور بارانی من

جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 09:00 ق.ظ

یه کم قربون صدقه

الان که تازه شیرت خوردی و بعد از یه خواب طولانی شب آماده کم کم بیدار شدنی بهت زل زده بودم ,به اون صورت کوچولوی مینیاتوری به اون لبای کوچولو که حتما به خط لب و ماتیک حسابی نیاز داره,به اون مژه های تقریبا بلند که امیدوارم از مال من پرتر باشه و به اون کله گرد وکچل که من عاشقشم .همه اینا به اضافه اون کمربند مسخره که صبورانه تحملش می کنی ,سه ماهو پنج روزگی تو رو می سازه !

عشق من !تو جایی به دنیا اومدی که خیلیا منتظرت بودن ,من و بابا افشین پنج سال خوش گذرنده بودیم وعاشقانه زندگی کرده بودیم و حالا آماده ایم که یه تجربه جدید که انگار قشنگ ترین و از طرف دیگه مشکل ترین تجریه دنیاست را با هم به آغوش بکشیم .مادر جونت که انگار نه انگار تا حالا 11 تا نوه داشته و تو دوازدهمی هستی به اندازه اولی ذوقت داره جای تو طوری حرف میزنه که من از خنده می میرم ,آقا جون که تو هشتاد ویک سالگی با تو کوچولو می شه و باهات آغوون آغوون می کنه.

مامان ثریا و بابا منوچهر که تو انگیزه جدید زندگیشون شدی .خاله فرحت که انگار دختر خودش بچه دارشده و دایی بهروزت که فکر می کنه شاید تو از بچه خودش هم خوشگل تر باشی.

می دونی تو یه عالمه دایی و خاله و عمو داری که همه عاشقانه دوست دارن شاید چون من آبجی کوچولوشون! حال خودم یه کوچولو دارم که اونا هم باورش نمی کنن و هم عاشقشن.

راستی سارا هم هست که چه وقتی تو توی شکمم بودی چه حالا که روز به روز بزرگتر می شی همیشه بوده و عاشق من و تو!

عشق من !قربون اون نگاههای هشیارت و اون انگشت خوردن بامزت برم ,ما عاشقتیم و می خوایم که بهترین ها برای تو باشه .از حال که سه ماهات تا آخر دنیا.

نظرات (1)
+ احمد [ ایالات متحده آمریکا ]
یسیار زیبا و عاشقانه
جمعه 11 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:56 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی احمد جون ,مرسی که خوندی.
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :