X
تبلیغات
رایتل

شهریور بارانی من

جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:23 ب.ظ

بوی عیدی

بوی عیدی ،بوی توپ ،بوی کاغذ رنگی .................................با اینا زمستونو سر می کنم با اینا ........خستگیمو در می کنم.

شعر بالا چقدر زیباست  تا ابد کهنه نمی شود وهمیشه زیباست چراکه عید زیباست حتی اگر قرار باشد آجیل نخریم ، همه به هم قول بدیم که امسال آجیل نمی خریم و بعد ببینیم تا یکمی فقط یکمی  آجیل ارزون شد آجیل فروشیا قلقله شدند. یا اگر قرار باشد بعد از عید شرکت اخراج دست جمعی داشته باشد ویا اگر میزان ریزگردهای هوا آنقدر زیاد باشد که همه در معرض چندین نوع سرطان باشیم،اگر صمیمی ترین دوستات تو شرکت زیرآبت بزنند ،اگرصدای ماشین تو خیابون با صدای دعوای موتوریا و راننده تاکسیا و همزمان صدای خورد شدن شیشه ماشین موقع تصادف موزیک متن کار کردنت باشه .بازم عید زیباست .


لطفا هم سعی نکنید به من بگید عید عربیه !بگید نوروز ،بگید بهاران و....من از کوچیکی گفتم عیدت مبارک و هنوزم میگم اصلا کلمه عید که برای من یه عالمه خاطره داره از اون زمانی که 10 تومنی کادو می گرفتیم و سفره هفت سین آبی مامانم ! تا حالا که با باران وافشین سه تایی دست همو می گیریم.

این روزا یعنی روزای قبل از عید که من یه جورایی از خود عید هم بیشتر دوستشون دارم  در خدمت دختر خانمی هستیم که نه تنها دیگه میدود (البته ایشون از تاریخ 1391.8.8 یعنی روز تولد آزیتا راه می روند) و صدای همه حیوانات رو از جمله ببئی و گاو وهاپو و حتی میمون را تقلید می کنند و از یک تا ده هم  می شمرند و چشم چشم دو ابرو میگن بعد از تکرار یک کلمه معمولا اونو به زبان میاورند .

این خانم با شخصیت که دیگه کچل نیستنتد و یکمکی موی طلایی خوش حالت دارند و البته 6 دندان از قرار 2 تا بالا،فاصله دار  و 2 تا پایین و دو تا کوچولوی سفید هم که از بالا نیش زده و وقتی قشنگترین خنده از ته دل دنیا رو می کنه دیده میشه .

این دختر خانم زیبا و با شخصیت عشق مامان و باباش .

 بهترین! مامانی می میره برای اون صورت گرد لپو که همیشه یه لبخند به قول سارا ملو داره.

امسال بعد از هفت سال که با افشین هستیم قراره که سال تحویل روخونه خودمون نباشیم و به اهواز بریم اونم حال و هوای خودش داره لحظه سال تحویل کنار کل خانواده من !برای همینه که خیلی خوشحالم ولحظه شماری می کنم.

افشین هم که بعد دست وپنجه نرم کردن با یک محیط کاری کاملا متفاوت و غریب و اعصاب خورد کن  با یه شرکت جدید شروع کرده و علی رغم استرس هایی که توی این مدت به من وارد شد حالا خوشحال .

منم که درگیر کارهای قبل از عیدم که شیرین ترین کارای زندگیم از خونه تکونی گرفته تا رفتن به بازار و گشتن و گشتن و خریدن فقط یه قاب عکس .

یه فکر دیگه که همیشه روزای قبل از عید دغدغه من می شه اینه که تو سال گذشته چقدر خوب زندگی کردم !

خوب به همین سادگی که دارم میگم.چقدرفارغ از همه مشکلات با صدای بلندخندیدم و چقدر مهمونی رفتم و خوش گذروندم و رقصیدم ،چقدر بدون دلیل به عزیزام گفتم که عاشقشون هستم.چقدر بدون دو دو تا کردن چیزیایو که دلم می خواسته خریدم!

چقدر بدون توجه به این که باران یه عالمه اسباب بازیو لباس و کفش داره  بازم براش خریدم حتی شده یه پازل.

چقدر مسافرت و رستوران و کافه رفتم بودن اینکه به جمع کردن پول فکر کنم.

چقدر سه تایی شبا روی کاناپه نشستیم و سالاد خوردیم وبه باران که کاهوی آغشته به سرکه بالزامیک می خوره ،خندیدیم .

چقدر تا هوا یه کمی خوب شده به پارک رفتیم.

چقدر با افشین دوتای نشستیم و حساب کتابای کذاییمون ورق زدیم و از اینکه هیچی پس انداز نداریم عصبانی شدیم.وبعد تصمیم گرفتیم که دیگه پس انداز کنیم !!!!!!!!!!

همه اینا با یه عالمه دلیل دیگه می گه که ما خوب زندگی کردیم و حالا یه عالمه روزای نو داریم که باید بازم خوب زندگیشون کنیم.

 

نظرات (2)
+ صبور بانو [ نامشخص ] http://sabourbanou.blogspot.com
ای جان. یه عالمه برات خوشحالم مریم جان. امیدوارم روزهات در کنار گل دخترت و همسرت هر روز از روز قبل زیباتر باشه.
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:37 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ maryam [ ایالات متحده آمریکا ]
besyar ziba bod maryam jon ishalla ke salhaye sal shado saalamat dar kenare azizat zendegi koni eidetam mobarak
جمعه 25 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 09:23 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :