X
تبلیغات
رایتل

شهریور بارانی من

یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ق.ظ

اولین که نه دومین پیچ زندگی باران خانم.

دیروز رفتم دکتر تا یه قرصی بده که شیرم خشک بشه !!!!بعد دوسال که با هم هستیمو تو آویزون من دیگه قرار که این حرکت ترک کنی !فکرشم اشک به چشمم میاره آخه مگه می شه یه دختر لپوی موفرفریه که میاد لباس آدم بالا می زنه و می گه شیر و یا قبل ترا میمی، بعد که محلش نمی دی سرشو تند تند تکون می ده و می گه اه اه اه و نق همراه با لبخند می زنه، شیر ندی. 

البته از من بعیده چون من همیشه گفتم که از شیر دادن متنفرم !از اون روز اولشو تب ودرد تا روزای بعدش که خون و وحشتنک ترین درد دنیا بود ،از اون روزایی که پاهامو به زمین می کوبیدم و دندونامو بهم فشار می دادم تا تو نفهمی که چه دردی می کشم و البته که تو میفهمیدیو حاضر نبودی این عامل درد مامانت بگیریو و روزای بعدش که خیلی زود اومد.و یا روزای مزخرف شیر دوشیدن سر کارو زل زدن به شیشه که آیا 90سی سی شده و خوشبخت ترین آدم دنیا اگر 120 سی سی میشد. 

سارا همیشه می گفت که چطورمی خوای این روزا رو فراموش کنیو من فراموش کردم  .البته که با جزئیات به یادشون میارم اما دوسشون دارم چون هر چیزیو که به تو ربط داره دوست دارم . 

الان بیشتر پنج ماهگیت به یاد میارم که از سر کار میومدم و تو مثل نخورده ها می چسبیدی به منو یک رب بدون نفس کشیدن شیر می خوردی بعد با اون لبای کوچولو وسط یه عالمه لپ به من زل می زدیو دوباره از اول. 

باران زیبای من بزرگ شدنت مبارک این اولین قدمت برای مستقل شدن از من ،میدونم و می خوام که تو با اعتماد به نفس ترین دختر دنیا باشیو محکم و مهربون قدمای زندگیتو برداریو خوب زندگی کنی.

این اولین امتحان مهم زندگیت و تو قرار از چیزی که دوسش داری جدا بشی ،ببینیمت خانم خانما !ببینیم که این اولین که نه دومین پیچ چطور رد می کنی.

نظرات (1)
+ حامی درخت سیب (روانشناس) [ ایران ] http://derakhtesib.persianblog.ir/

ابی بابا میدونید من 5 سال شیر مادر خوردم !!!!
به وبلاگ آموزش و درمان ما هم سر بزنید
جالبه
http://remedy.persianblog.ir/
دوشنبه 7 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 05:58 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :