X
تبلیغات
زولا

شهریور بارانی من

دوشنبه 4 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 07:08 ب.ظ

بعد حدود چهار ماه دوباره تنها شدم البته اگر بودن لیان رو❤تنهایی در نظر بگیریم .منظورم اینه که کسی نیست تا باهاش حرف بزنم و دوباره دم تنگم می شه ایمو و واتس آپ و البته گاهی اینجا, مثل همین حالا که هیچکس جوابم نمیده و من می مونم سکوت .

سکوتی که خوب و من تو زندگی قبلیم نداشتمش هیچ وقت ولی الان مونسم و بهم کمک می کنه تا فکر کنم و تصمیم بگیرم .

فکر و فکر و فکر و تصمیات مهم برای یه زندگی نو پا .

جای مامانم خیلی خالیه ؛چقدر مهربون ،چقدر کم توقع ،چقدر بدرد بخور و چقدر بی حاشیه .

هزاران روزم که پیشت باشه نه حرفی نه حدیثی نه استرسی 

کاشکی هممون همین جا بدنیا اومده بودیم و الان کنار هم زندگی می کردیم .

کاشکی مامانم مثل خانومای پیر اینجا الان رژ قرمز می زد و شنا میکرد و برای سفرای دور دنیاش برنامه ریزی می کرد .نه که تمام دغدغه اش باشه اینکه کادوی قبولی دانشگاه به شیرین چی بدم ،سوغاتی فرشید تنگ بود ،به بچه سارا چی بدم ؛به زن جدید احسان چی ،گود بای پارتی سینا چی می شه و باران ولیان دورن هشت برابر کادو بهشون بدم.

بهتره برم بهمون خونه خریدنم فکر کنم

نظرات (0)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :